سلام…
از صمیم قلبم امیدوارم حال و روزتون خوب و دلتون گرم باشه!
من علی رحمت پور هستم و اینجا پیش شمام تا قسمتی از خاطرات پرتقالی ها رو براتون تعریف کنم…

 

ای کاش بعضی چیزا درست زمانی اتفاق می افتاد که ما دوست داشتیم، اما هیچ وقت نباید یادمون بره که دنیا، کار و بار و چرخیدنش رو با میل و علاقه ما تنظیم نمی کنه…
خیلی صریح و پوست کنده بگم، چرخ روزگار سرکش تر از این حرفاست. ( که البته ای کاش نبود و یه کم آسون می گرفت )

بگذریم، نمی خام این خاطره هم بوی فلسفی به خودش بگیره!
خوب، باید گفت که ما همچنان پیش می ریم!!!
جالب اینجاست که همیشه کلی کار برای انجام توی پرتقالی ها داریم!!!
عجیبه، ولی هرچی زمان جلوتر میره، کار هایی هم که باید انجام بدیم مردونه تر و به مراتب سخت تر میشن!

 

توی این هفته ای که گذشت، همونطوری که اشاره کردم، ما 3تا، در پی کار های مخصوص خودمون بودیم و از طرفی جلسه دوم پارک علم و فناوری رو داشتیم که این دفه با حضور افراد جدیدی برگزار شد، حدس می زنم که تونسته باشیم مخشونو بزنیم!!!
– پس به زودی منتظر شیرینی باشید! 🙂
از طرفی، شاید الان بد نباشه یه هم تیمی جدید بیاد و کنار دستمون باشه تا کمکمون کنه توی ضبط و منتشر کردن آموزشا سرعتمون بره بالا…
برای همین منظور ما یه فراخوان زدیم و جای افسوس داره واقعا، که از بین حدودا 300 نفر، فقط 4 نفر حاضر شدن بیان و اطلاعات بیشتر در مورد فراخوان ما بگیرن و از اون بدتر اینکه 2 نفرشون هم بیخیال شدن از ادامه و انجام کاری که ما به عنوان آزمون در نظر گرفته بودیم!!!

فکر می کنم بالاخره موفق شدیم یه عکس نسبتا نرمال بگیریم!

 

چیزی که دوست دارم با مخاطبی که این پست رو می خونه به عنوان آخرین حرفام برای این خاطره بگم اینکه، یادت باشه، برای رسیدن به هر چیز دلچسب و خوش آیندی باید زحمت بکشی، مرد و مردونه!
و از اون سخت تر، اینکه هر روز تکرارش کنی و ادامه بدی…
ارادتمندیم رفقا

550 بازدید

دیدگاه بگذارید

avatar
  پیوستن  
خبرم کن
ورود
ما همه جا کنار شما هستیم...